![]() |
![]() |
|
|
همه می پرسند چیست در زمزمه مبهم آب چست در همهمه دلکش برگ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال چیست در خلوت خاموش کبوتر ها چیست در کوشش بی حاصل موج چیست در خنده جام که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری من مناجات درختان را هنگام سحر رقص عطر گل یخ را با باد نفس پاک شقایق را در سینه کوه صحبت چلچله ها را با صبح نبض پاینده هستی را در گندم زار گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را می شنوم می بینم
من به این جمله نمی اندیشم به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب من فدای تو به جای همه گلها تو بخند پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ابر هوارا تو بخوان در رگ ساغر هستی تو بجو ش من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست آخرین جرعه این جام تهی را تو بنـــــــوش
زنده یاد فریدون مشیری
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هاله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
| پیوندها |
|
باحافظ |
|
RSS
|